من و پسرم آرین
 
 
 

سلام .. روزهای اسفندی تون به خیر..امیدوارم تو این روزهای پرهیاهو دلتون شاد باشه و زندگی بر وفق مرادتون باشه و براتون آرزو می کنم که سال آینده سالی سرشار از شادی و آرامش باشه و البته سلامتی که با هیچ نعمتی در دنیا قابل قیاس نیست.

 

تولدش تو مدرسه که آرین حالش خوب نبود و سرمای شدید خورده بود پسرم...

 

 امروز صبح ساعت حدود هشت و نیم تو اداره بودم موبایلم زنگ خورد و گوشی و برداشتم دیدم صدای آرین میاد و با بغض می گه مامان...وای نمی دونین اون لحظه همه فکرهای بد از ذهنم عبور کرد....سعی کردم خونسردی خودمو حفظ کنم و گفتم چی شده مامان جون؟؟؟ گفتش مامان امروز ما باید با لباس مهمونی و کت و پاپیون می اومدیم مدرسه اما من با لباس ورزشی اومدم...لباسمو می تونی برام بیاری؟؟؟ آخه دوشنبه ها ورزش دارند و اونقدر این بچه حواسش به فوتبال و بسکتبال بود همه چیزو فراموش کرده بود.گفتم حتما...الان میرم خونه لباسهاتو میارم....مرخصی گرفتم دوساعت و برای خانم معلمش زنگ زدم و اون بنده خدا هم کلی قسم و ...که من دیروز بهشون گفتم و اینا و گفت که اگه موی تونین حتما بیارین چون خیلی ناراحته...منم گفتم آرین اونقدر به فکر ورزش و ...بود حتما یادش رفته و بهش گفتم من تا نیم ساعت دیگه می تونم برسونم خودمو...رفتم خونه و لباس نوهاشو برداشتم و پیش به سوی مدرسه...پیجش کردن و رفتیم تو اتاق معلم ها تا لباسشو عوض کنم.دوستهاش همه شیک و پیک کرده بودن و جلوی من ویراژ می اوندن و سلام می گفتند...ناظم و ...هم که می گفتند آرین دیدی اینقدر گریه کردی الان دیگه مامانت لباسهاتو آورد...وقتی هم داشتم می رفتم منو بوس کرد و گفت مرسی مامان جون و سرحال رفت تو جمع دوستهاش و ایستاد برای عکس و ...موقع عوض کردن لباسش بهش گفتم چرا گریه کردی گفت آخه فکر می کردم شما سر کارین و نمی تونین لباسهای منو بیارین.بهش گفتم ببین به جای گریه فقط باید از فکرت استفاده می کردی.برای من زنگ می زدی ببینی چه راهی وجود داره تا لباسهاتو بیاریم برات مدرسه.خلاصه اینا رو نوشتم تا یه روزی که خودش اینا رو بخونه و یه لبخند زیبا به این خاطره ها بزنه.

  

دعای پایانی سال : خدايا ممنون براى تمام خنده هاى امسالم ممنون براى تمام اشكهاى امسالم ممنون از درس هاى بزرگ زندگى امسالم ممنون از اينكه يادم دادى خودم باشم بيشتر از هميشه ... و خدايا قسم به تمام شكوفه هاى اين بهار آرزو مى كنم خنده هاى امسال از ته دل گريه هایی از سر شوق آرامشى به قشنگى رنگين كمان دانايى ، بينايى و منشى به وسعت هر دو جهان و خلوت هايى كه با قشنگترينها پر بشه و خدايا خدایا هرگز نگویم دستم بگیر ؛ عمری است گرفته ای ، رهایش مکن ! خدایا من قدرت آن را ندارم تا قلب آنها که دوستشان دارم را شاد کنم ؛ از تو میخواهم در این روزهای پایانی سال ، مشکلاتشان را آسان ، دعاهایشان را مستجاب و دلشان را شاد گردانی ...

 

روزهای خوب و خوشی داشته باشین.

سال نو پیشاپیش مبارک

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ساعت 14:0  توسط لیلا  | 
مطالب قدیمی‌تر
 
  بالا