سلام.ما خوبيم مرسي .
فقط طبق معمول وقت كم ميارم .اين هفته از دانشجوها ميان ترم گرفتم.فكر نمي كنم وقت تصحيح كردنش رو داشته باشم .اما اينو مي خواستم بگم كه همينطوري يه نگاهي كه به ورقه ها انداختم ديدم بعضي ها شون مو به مو مثل جزوه نوشتند.به نظر شما اين يعني چي؟وقتي يه واو رو جا ننداخته باشن
...خيلي برام جالب بود.
من قبلا بهشون گفتم هرچيزي كه متوجه شدين رو برام بنويسين و حفظ نكنين چيزي رو.حالا كه داشتن تقلب مي نوشتن نگفتن يه جوري بنويسن كه من باور كنم.من اولين جلسه گفته بودم حضور در كلاس برام مهم نيست و تعجبي هم نكردم كه روز ميان ترم كلاس پر بود و خيلي هاشون هم اولين بار بود مي ديدم.جالبه نه؟...... ![]()
وقتي كلاس تموم شد يكي پشت سرم اومد بيرون كلاس و گفت ببخشيد من خيلي خونده بودم و امتحانم رو خيلي خوب دادم. اما چه فرقي بين من و بچه هاي ديگه وجود داره كه با مشورت و..امتحان دادند؟
بهش گفتم اين امتحان براي اين بود كه وسط ترم يه مطالعه اي داشته باشين و درس انبار نشه.هركي نخوند خوب به ضرر خودش تموم مي شه . اما تعجب كردم راستش... چون اومده بود بيرون زيرآب همكلاسي هاشو بزنه.من كه اين چيزها برام مهم نيست.اين گوش در اون يكي گوش دروازه.اصلا تقلب هم كرده باشند برام اهميتي نداره.اينها رو بهش نگفتما.........اما تو مسير خونه همش به اين موضوع فكر مي كردم.![]()
ديشب جلوي يه سوپر ماركت وايساديم .بابك رفت چيزي بخره .آرين گفت مامان اجازه مي دي من هم پياده شم.گفتم نه مامان ...(چون هم هوا سرد بود و هم اگه مي رفت كلي چيز ميز برمي داشت و اونوقت به جاي شام اونا رو نوش جون مي كرد ) بهش گفتم اگه تو بري اونوقت آقا دزده مياد منو با خودش مي بره. تو بايد مواظب من باشي ديگه پسرم......گفت اگه آقا دزده بياد من تفنگمو ميارم شليك مي كنم بعد مي تشمش(مي كشمش) بعد مي برمش تو زندان ..درشو كليد مي كنم..بعد پليس مياد دزد ه رو مي تشه(مي كشه)
...اونقدر بامزه و با احساس گفت كه من غش كردم براش ...قربونت برم كه مي خواي مواظب من باشي .![]()
كلي شعر جديد ياد گرفته....شعر جمهوري اسلامي ايران هم مي خونه...كاش صداشو مي ذاشتم اينجا... دو تا سوره قرآن (توحيد و كوثر)هم بهشون ياد دادند...دو سه تا هم شعر انگليسي مي خونه.![]()
يه روز مربيش تو دفتر چه نوشته بود آموزش نجوم و اسم سيارات به ترتيب آمزش داده شد. از آرين پرسيدم مامان جون اسم سيارات رو بلدي؟ گفت من مريخ هستم برديا زمينه...من و برديا پيش هم هستيم...خيلي برام جالب بود.....چند شب پيش قبل از خواب گفت شب به خير.see you tomorrow .
ششم آذر تولد مامانمه.
قراره جمعه مامانم رو سورپرايز كنيم و براش كيك بخريم و تولد بگيريم.ديشب هم كادوشو براش گرفتم خواستم اينجا تولدش رو تبريك بگم و براش بهترين روزها رو آرزو كنم .ان شاله كه هميشه و هميشه سايه مهربونش بالا سر ما بچه ها و نوه ها كه هنوز هم خيلي بهش احتياج داريم و زحماتمون بر دوشش هستش باشه.![]()
آرین اونقدر دستکشش رو دوست داره فکر کنم یکی دو شبی دستکش به دست خوابید پسرم.![]()
این پلنگ صورتی هم فکر می کنم مال دوران بچگی بابک بود.![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت12:35 توسط لیلا
سلام
روز ها و هفته ها مثل برق و باد مي گذرند.نمي دونم كي مهرماه تموم شد چه برسه به اينكه نيمه آبان هستيم.سعي مي كنم يه مقدار بيشتر مطالعه كنم تا بتونم بهتر اطلاعات در اختيارشون بذارم.كلاسها هم بد نيست و مي گذره.خدا رو شكر ديگه استرسي ندارم و خوب از عهده اش برميام.![]()
آرين هم خوبه .فكر مي كنم تو اين يك ماه و نيم كه مي ره مهد جدید نسبت به زمانش تو انگليسي خوب داره راه مي افته.چندتا شعر انگليسي مي خونه.چند روز پيش بهم گفت
I Wash My Hand With Soap And Water
اولش چون تند مي گفت متوجه نشدم.بهم گفت مامان يعني من دستم رو مي شورم...بعدش با سئوالهايي كه ازش پرسيدم فهميدم قبل از ناهار همه صف مي موند جلوي دستشويي تا نوبتي aunt fati دستهاشونو بشوره و اينو مي خونند با هم.![]()
يه مدت كوتاهيه كه آرين تو تختش نمي خوابه.يا مي گه رو زمين برام يه چيزي پهن كن بخوابم يا اينكه مياد پيش ما مي خوابه.يه شب بهش گفتم آرين...اگه ديگه نمي خواي تو تختت بخوابي بذاريمش دم در تا آقاي رفتگر اونو ببره براي يه بچه ديگه كه تخت نداره.گفت نه نذار دم در...گفتم پس چرا توش نمي خوابه..گفت آخه هاپو ممكنه از پنجره بياد تو منو بخوره....گفتم مامان جون هاپو هيچ وقت نمياد تو خونه ما.گفت مياد...از پنجره مياد تو...گفتم اگه تختت رو بذاريم اين ور (تو يه ضلع ديگه اتاق) اونوقت توش مي خوابي؟گفت آره.حالا فردا كارمون در اومد.اتاق آرينو تغيير دكوراسيون مي ديم و كلي هم بايد تميز شه و خرت و پرت هاش هم كم شه.![]()
هر هفته روز سه شنبه ها روز بازيشونه و يه اسباب بازي بايد ببرند.اين هفته من يادم رفت براش اسباب بازي بذارم.وقتي رفتم دنبالش و اومد تو ماشين به من گفت مامان .. امروز برام اسباب بازي نذاشتي؟
واي اگه بدونين چه حالي شدم؟
... همون موقع ديدم بغض داشت...چشمهاش قرمز شد و بغضش تركيد...اونقدر ناراحت شدم...گفتم ببخشيد آرين جون...من يادم رفته بود....خوب بعد بچه ها با اسباب بازيهاشون بازي كردند؟ گفت آره....گفتم تو چي كار كردي؟...گفت هيچي
...همينطوري گريه مي كرد....انگار بغضش رو نگه داشت و وقتي منو ديد بغضش تركيد...![]()
اگه بدونين من چقدر ناراحت شدم.هيچ وقت خودمو به خاطر اين حواسپرتي بيخودم نمي بخشم.بهش گفتم مامان جون ناراحت نباش ..برات امروز يه اسباب بازي تازه مي خرم كه جبران شه...غروبي با بابك و مامانم رفتيم بيرون و بابك براش يه گيتار خريد....اونقدر خوشش اومده بود . همه نوع صدا داره...گاو و گوسفند و نمي دونم اين ديگه چه جور گيتاري بود
.....بعدش رفتيم من بلوز بخرم براي خودم و تو هر مغازه اي كه مي رفتيم يا باصداي موسيقي گيتار آرين بود يا با صداي گاو و گوسفن و مرغ و چه مي دونم از اين جور چيزها.![]()
ديگه فكر كنم با خريد اون گيتار از دلش در اومد.من هم تصميم گرفتم كه ديگه حواسمو بيشتر جمع كنم و يه اسباب بازي بك آپ هم بذارم تو مهد تا اگه خداي نكرده باز هم حواس پرتي گرفتم ديگه اينقدر ناراحت نشم.![]()
پی نوشت۱:آرین متعاقب خوندن شعر "چشم چشم دو ابرو دماغ و ..." خودش رو کاغذ می کشه.یه کله گنده با چشم و ابرو و گوش و... بعد می گ
ه این بابا بابکه.....بعد دوتا کله کوجولو که یکیش منم
یکیش هم خودش.من نمی دونم چه تناسبی تو ذهنش ایجاد کرده.
اگه فرصت بشه از این نقاشی هاش اسکن می کنم می ذارم براتون.
درکل علاقه زیادی به کشیدن نقاشی داره.دیشب با Paint كلي باهم نقاشي كشيديم.يه خونه ..خورشيد..درخت...رودخونه...هواپيما...فكر كنين اينا همهش تو يه صفحه و باهم مرتبط بودند.
اينجاي قضيه جالب بود كه وقتي رودخونه كشيدم گفت مامان موش هم بكش...من هم كه از موش متنفر...گفتم موش واسه چي؟گفت آخه رودخونه كشيدي ...موش هم اونجا هست...(چند روز پيش بابك داشت در اين مورد يه چيزهايي مي گفت فكر كنم تو ذهنش موند).![]()
پي نوشت۲:عمليات تغيير دكوراسيون اتاق آرين به خوبي انجام شدو آرين بدون حضور من رفت و خوابيد.بدون اينكه بگه بيا اولش پيشم بخواب.خداروشكر همه چيز به خوبي پيش رفت.فقط اينكه الان دو روزه آرين يه كمي تب داره.فكر كنم ويروسي باشه.به خاطر اين الان دوروزه خونه مادرجونشه.دعا كنين زود خوب شه.مرسي.![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت12:25 توسط لیلا
سلام فكر كنم بين مامان تنبلها من ركوردشكني كردم.نمي خوام بهونه بيارم اما فكر كنم ايند دفعه حق رو به من بديد. همون اوايل مهر بود يه روز موبايلم زنگ خورد از دانشگاهي بود كه دوسال پيش فرم پر كرده بودم براي تدريس.بهم گفت كه دوتا درس براي من در نظر گرفتند برم اونجا تا صحبت كنيم.رفتم و ديدم دوتا درس براي كارداني هاي كامپيوتر كه ترم آخر هم بودند بهم دادند با سرفصلهاش.فرداش هم برام كلاس گذاشتند.اومدم خونه و ديدم هيچ منبعي ندارم براي درس دادن.فرداش زنگ زدم آموزش و بهم گفتند تشريف بيارين از كتابخونه ما ديدن كنين.رفتم اما اون دوتا درسي كه بهم داده بودند چيزي در موردش نبود.همه كتابفروشي ها رو هم پرس و جو كردم.يه كمي از كتاب مهندسي نرم افزار خودم مطالعه كردم . بسم ا... گفتم و رفتم سر كلاس.
جلسه اول رو براي آشنايي و توضيح مختصر در مورد كلاس و يك مقداري در مورد امتحان ميان ترم وتحقيق و پژوهش و...صحبت كردم و تموم شد.درس دومي رو هم به آموزش گفتم برام حذف كنند.خيلي جرات مي خواد نه؟خودتونو بذارين جاي من...فكر كنين صبح كه بيدار شدين نمي دونين كه امروز بايد برين دانشگاه و درس بدين...خيلي همت مي خواست به خدا...مخصوصا براي من كه اولين تجربه تدريسم بود....با استادم يه كانكتي داشتم.بهش ايميل دادم و اون بنده خدا هم جوابمو داد.هم سايتشو معرفي كرد و هم اينكه يه فايل Pdf برام فرستاد كه فكر مي كنم بد نباشه.(آخه تو هيچ كجا چنين مباحثي نبود و به مقاله ها هم كه نمي شه اعتماد كرد )خلاصه...جونم براتون بگه ديروز هم جلسه سوم به خوبي سپري شد.بهشون گفتم نگران امتحانتون نباشيد چون قسمتهاي مهم رو بهتون مي گم و از همونها سئوال مي دم....وقتم حسابي پر شد...چون اولين تجربه منه يه مقداري بايد در طول هفته كه نه يه يكي دو روزي در هفته بايدخودمو آماده كنم.حسنش اينه كه مطالعه هام بيشتر مي شه و آپگريد مي مونم نه؟![]()
حالا حق داشتم يه مدتي غيبم زده بود؟![]()
آرین هم خوبه و از مهد جديدش راضيه.اسم دوستهاش هم آريانا ..آتيسا...ايمان...پارساو...همينها رو مي گه همش.![]()
عكس آرين هم تو مجله شهرزاد مهر ماه چاپ شد.فكر كنم صفحه 74 باشه.مجله قشنگيه.كاغذهاش گلاسه و رنگيه.مطالب خوبي هم داره.فكر نمي كردم اينطوري باشه.ديشب با اينكه خسته بودم و از دانشگاه اومده بودم يه توفيق اجباري شد برام كه بشينم و يه مقدارش رو بخونم.به آرين عكسشو نشون دادم اما انگار براش عادي بود.هيچ عكس العملي نشون نمي داد.![]()
سعي مي كنم اين دفعه زودتر بيام.فعلا....![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت13:4 توسط لیلا








