بعد از پست قبلي كه براتون نوشتم آرين دوباره اون تب ويروسي اومده بود سراغش كه خوشبختانه حالا ديگه خوب شده و دوباره مي ره مهد.خيلي روحيه ام خراب شده بود و هفته سختي رو گذروندم. عواقبش هم بابك تحمل مي كرد.من عصبي بودم و رو بابك خالي مي كردم.الان فكر مي كنم كه چقدر تحملم كرد.مرسي بابك جون.![]()
الان يه كوچولو بهترم اما باورتون نمي شه هر وقت آرين مريض مي شه دوست دارم بميرم اما نبينم كه مريض شده.پيش خودم فكر مي كردم از شش ماه پيش تا الان آرين يك بار هم تب نكرده بود اما حالا كه مي ره مهد در طول يك ماه سه دفعه تب داشته اونم از نوع ويروسي.گاهي فكر مي كنم من چقدر بدجنسم كه با اين حال فرستادمش مهد .ولي از طرف ديگه مي بينم كه چقدر بهش خوش مي گذره و اونجا با همه بازي مي كنه.مامانم بهم مي گه الان آرين نسبت به قبل يه كمي مقرراتي تر شده .كارهاش معقولانه تر شده.از اين نظر خوشحالم.
وقتي ازش مي پرسم :آرين مامان ليلا صبح ها كجا مي ره؟مي گه الاله(اداره)اونوقت آرين كجا مي ره؟ مي گه مه(مهد)
چند روز پيش اون روزهايي كه دپرس بودم داشتم با ناديا(دوست قديمي)صحبت مي كردم وسط شوخي و اينا بهم گفت ليلا چرا حالت گرفته؟(خيلي برام جالب بود.یاد دوران دانشجویی افتادم.چون هروقت كوچكترين موردي برام پيش مي اومد كه نمي خواستم كسي بدونه ناديا هميشه متوجه مي شدو ازم سئوال مي كرد .من هم سفره دلم رو براش باز مي كردم.)اين دفعه هم بهش گفتم آره راست مي گي .به هرحال كار اداره از يه طرف و مريضي آرين و همچنين مسئوليت پذيري بابك در انجام كارهاي بانكشون و از طرف ديگه درس خوندنش و فصل امتحانات و...همش بهم فشار آورده.اينجور وقتها فقط يه دوسته كه آدمو درك مي كنه.قرار بود امشب يه برنامه بذاريم وشام بريم بيرون اما از شانس خوبمون بابك خان امشب جلسه دارند به صرف شام.امروز صبح وقتي منو رسوند بهم گفت اگه برنامه تون قطعي شد بهم زنگ بزن كه شام نخورم.حالا تا ببينيم چي مي شه.
سلام
خدارو شكر آرين حالش خوب شد.فقط يه كمي سرفه هاش مونده.صبح ها ديگه ازخواب بيدارش نمي كنم.همونطور كه خوابيده لباسش رو عوض مي كنم و جوراب پاش مي كنم.اگه بدونين چقدر نازه وقتي دارم لباس تنش مي كنم.بيدار مي شه اما چشمهاش باز نيست.گاهي هم گريه مي كنه كه بخوابه .اما گاهي با چشمهاي بسته بغلش مي كنم ونازش مي دم ومي بوسمش و مي دم بغل بابك .سرش رو مي ذاره رو شونه بابك ومي ره تو ماشين تا من بيام.آهنگ مورد علاقه اش رو مي ذاريم تا مي رسيم به مهد جالب اينجاست خودش مي گه " ا ̕ ا́ د̗ " يعني مي خوام بخوابم.اين كلمه رو خودش كشف كرد.آخه روزهاي قبل واسه اينكه ناراحت نشه از اينكه مي خوايم ازش جدا شيم بهش مي گفتم "رفتي بالا برو بالشت رو بردار وبخواب باشه؟"و اين تو ذهنش مونده.خدارو شكر الان مشكل خاصي نيست .![]()
تو دفترچه يادداشتش نوشتم كه از آرين برام بنويسيد ارتباطش با بچه ها چطوره؟
مربيش برام نوشت :آرين خيلي پسر خوبيه .بچه ها رو خيلي دوست داره ..همش اونا رو مي بوسه.... خيلي مهربونه ...اسباب بازيهاشو به همه مي ده...حرف منو گوش مي ده..(اما تو خونه كه اينطوري نيست.همه چيز برعكس عمل مي شه).![]()
خلاصه هروقت هم مي رم دنبالش خيلي تعريف مي كنه ازش.
ديروز رفتم دنبالش ديدم با دوتا اسباب بازي اومد .مي خواست اونا رو با خودش بياره .اما وقتي گفتم اونا رو بده خاله تا فردا دوباره باهاش بازي كني سريع داد بهشون.
از همه شما دوستاي مهربونم ممنون
.هركدومتون تو پست قبلي يه جورايي دلداريم دادين .از نظرات خوبتون استفاده كردم و الان هم به آرين شربت مينادكس مي دم و هم سولفات روي خريدم.قبلا بهش سانستول مي دادم اما انگار از مينادكس خيلي خوشش اومده.خودش داوطلبانه مياد تا بهش بدم بخوره.![]()
باز هم از همتون ممنونم دوستان خوبم.....![]()
این عکس پایینی مال عیده.ببخشید که من تنبل شدم و دوربین رو هنوز خالی نکردم![]()
آرین پیش مادرجون (مامانو به زبون خودش)نشسته و منتظر غذا(به قول خودش پلو پلو)![]()
سلام
راستش اصلا دل ودماغ نوشتن ندارم.آرين ده روز پيش مريض شد .چون طبق معمول 5شنبه بود و دكترش نبود بردمش كلينيك تخصصي و از شانس بد من همون خانم دكتر كه پارسال كلي خاطره ازش داشتم بود.![]()
آرين رو معاينه كرد و گفت گوش وگلوش ملتهب شده و شربت كوآموكسي كلاو داد.من هم فكر كردم كه ديگه حتما درست ديده خداي نكرده كور كه نيست.شروع كردم به دادن اون شربت.اما كاش فكر مي كردم دكتره كوره و بهش نمي دادم داروهاشو......روز شنبه گفتم براي اطمينان ببريمش پيش دكترش كه از شانس بد ما مادرش فوت كرده بود.رفتيم يه دكتر متخصص كودكان قديمي كه خيلي هم تعريفش رو مي كردند.اولش كه زنگ زديم دكتره خودش گوشي رو برداشت وگفت تشريف بيارين
.بعدش رفتيم و باكمال تعجب ديدم دكتره نه تنها منشي نداره بلكه حتي يه مريض هم نداشت.وقتي هم كه معاينه كرد داروهاي دكتر قبلي رو نقض كرد و گفت اينا رو كه نوشتم بهش بدين و تا سه روز ديگه اگه خوب نشد زنگ بزنين.و بدون اينكه خودمون بگيم گفت پنج هزار تومن...![]()
خلاصه اينكه اصلا جرات نداشتم داروهاي اين دكتره رو بخريم.يكي دو روز گذشت و آرين بهتر شد.اما شنبه دوباره تب كرد.برديمش پيش دكتر خودش كه انگار ديگه برگشته بود سركار.بعد از معاينه گفت اصلا عفونتي در كار نبوده ونيست تا نيازي به آموكسي كلاو باشه.مشكل آرين تب ويروسي بود و سرفه هاش هم حساسيت فصلي. و گفت فرستادن بچه به مهدكودك صددرصد اشتباهه.تا بچه 6 ساله بشه و بره آمادگي.به من گفت خانم اينجا مثل مهدكودكهاي كشورهاي اروپايي نيست كه بچه ها ي مريض و سالم جدا مي مونند و دكتر دارند و آموزشهاي خاصي مي بينند.اينجا بچه ها هيچي ياد نمي گيرند.....هرکی میاد اینجا من بهش می گم اگه می خواین بچه هاتون مریض بشن ببرینشون مهدکودک......خلاصه اينكه توپش خيلي پر بود.![]()
ازش پرسيدم آقاي دكتر دارو يا ويتامين خاصي براي تقويت سيستم ايمني و مقاوت بدن براش تجويز نمي فرماييد.گفت در دنيا چنين چيزي كه شما مي گين وجود نداره.فقط بايد بدنمون رو با غذا مقاوم كنيم.همينطور گفت وگفت وگفت
....من هم تو دلم گفتم بله..بخشيد....![]()
در كل دكتره يه كمي پير و بداخلاقه.اما تشخيصش رو خيلي قبول دارم.
الان دلم مثل سير و سركه مي جوشه. گاهی اونقدر دلم واسه خودم می سوزه....![]()
![]()
آرين خيلي بيشتر از قبل بهم وابسته شده.يه لحظه دوست نداره از من جداشه.حتي شير يا قاشق شربتهاشو كه بابك م يخواد بهش بده مي گه الاه=ليلا يعني حتما من بايد بهش بدم.تو رو خدا يه كم بهم روحيه بدين...![]()
![]()
تو اينترنت در مورد مكمل ويتامين ها سرچ مي كردم به نام "مستر تامي"برخوردم.
دقيقا اينجوري نوشته بود:
|
مکمل غذایی "مستر تامی" یک نوع مولتی ویتامین پاستیلی (فاقد ژلاتین)، سرشار از انواع ویتامین و مواد معدنی لازم برای کودکان است. "مستر تامی" حاوی انواع ویتامین A، B ، E ، C ، Dو کلسیم، منیزیم، آهن، فولیک اسید، ید و روی می باشد. این ماده غذایی فاقد ژلاتین، دارای فرم بدون شکر، حاوی رنگ ها و منابع طعم دهنده کاملا طبیعی و غنی از فیبر، مواد آنتی اکسیدانت و عصاره طبیعی میوه ها و سبزیجات می باشد. مکمل غذایی "مستر تامی" محصول شرکت"ویتامک" آمریکا بوده و دارای مجوز رسمی از وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی ایران می باشد.
|
اگه كسي چيزي در اين مورد مي دونه بهم بگه.چون نمي دونم خوبه يا نه؟؟؟بخرم...؟نخرم؟




